خرید بک لینک
دیروز جمعه ۷ فروردین همسایه طبقه بالایی بابااینا فوت کرد. ی پیرمرد آروم و بی‌آزار ک چشماش خیلی کم‌بینا بود و بارها توی راه‌پله با عصاش دیده بودمش. صبحِ امروز خاکسپاری بود و منم با بابا و مامان رفتم. چقدر غریبانه دفن شد و پرونده‌ی زندگیش بسته شد. این روزا ک خونه‌ی بابااینام حس میکنم برگشتم ب دوران نامزدی و رضا در حد سر زدن میاد پیشم و میره! چند شبه طفلی تا اذان صبح بالاسرم میشینه و با هر صدا ک از خواب میپرم سعی میکنه آرومم کنه... همین الان ک دارم مینویسم صدای انفجار میاد، میترسم! روزای اول جنگ

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 11:25

از آخرین تاریخ ثبت شده دیگه ننوشتم.. بارها دلم خواسته بنویسم و ذهنم یاری نکرده.. بالاخره تموم شد.. صداها و استرس‌ها فعلا تموم شد تا زمان نامعلوم!

یک ماه اردیبهشت رو کامل سرکار رفتم. جایی مشغول به کار شدم و به دلایلی دیگه ادامه ندادم. تجربه‌ی خوبی بود و البته ناپایدار!

اردیبهشت عزیز

امروز سالگرد عقدمونه.. برای رضا ساعت خریدم. امیدوارم سال‌ها کنار هم در آرامش زندگی کنیم.

حرف زیاده و حوصله‌ی شرح آن نیست...

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 11:25

یوقتایی ساعت‌ها منتظر میمونم تا مامان برسه و ببینمش بعد ک از سرکار میاد همش در حال صحبت با تلفنش یا انجام کارهاشه و حس میکنم انقدری ک من دوست دارم باهاش وقت بگذرونم اون دوست نداره! بعد از اومدنم پشیمون میشم و با خودم میگم دیگه چند روز یکبار میام ولی باز دلم نمیاد.. دو روز مهمون داشتم و نرفتم خونه بابااینا ولی با مامان درارتباط بودم بعد ک اومدم کلی گله کرد ک نمیگی مادر دارم و ازش سراغی بگیرم و... خیلی ناراحت شدم ولی توو فاصله‌ای ک داشتم لباسمو عوض میکردم سعی کردم همه چیز رو در همون لحظه فراموش

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 11:25

برای شام کوکو سبزی درست کردم. کیک هم پختم و همین الان از فر درآوردم. ی مدته ک کیک میپزم و واقعا از این کار لذت میبرم.. قبلا هم دوست داشتم و انجام میدادم اما با پودر کیکای آماده! همیشه فکر میکردم خیلی کار سختیه و از پسش برنمیام.. اینکه رضا هم خیلی حمایتم کرده و حتی کیک‌های بدمزه و ب دردنخور رو هم خورده بی‌تاثیر نیست :)) یبار کیک پرتقالی درست کردم رنگش سبز شد! انقدر خندیدم! رضا ک اومد خونه گفت کیک پسته درست کردی؟! گفتم نه، ی کیک جدیده!! البته از هوش مصنوعی هم کمک میگیرم و درمورد همون کیک پرتقالی

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 11:25

فیلم آتش بس ۱ و ۲ رو امروز دیدم. بنظرم یه فیلم خیلی خوب برای زوج‌هاست! همش نکته‌های آموزنده‌س.. فقط کاش به جای فیلمای مزخرفی که الان میسازن، ی فیلم خوب شبیه آتش بس بسازن که روی روابط زوجین انقدر علمی بررسی انجام بده.مامان فردا میره و استرس و اضطراب من افزایش پیدا کرده! همیشه موقع رفتنش ب سفر همینجوری میشم. الان زنگ زده ک چند نوع غذا برای بابات درست کردم و فقط یبار باید برنج دم کنی! گفتم خب چه کاریه من نزدیکم براش غذا درست میکنم حواسم بهش هست خب! ناراحت شدم ک حضورمو نادیده گرفته.. حالا ازینورم

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 11:25

بابا چند دقیقه‌ی پیش رفت. انقدر بهش زنگ زدم تا بالاخره امشب شام اومد اینجا. بنده خدا درگیر عمل قلب مادرش و پرستاری از پدر توی جا افتادشه... با اینکه تنها فرزند خانواده نیست ولی بیشترین بار خانواده روی دوششه...فردا باید برم یه مدرسه و برای سال جدید صحبت کنم. جدی جدی قراره دومین سال معلم بودن رو هم تجربه کنم! امسال اگه آزمون برگزار بشه شاید شرکت کنم. بابا یچیزی میدونست ک سالها میگفت برو معلم شو! بیشتر از هر شغلی ک تا الان تجربه کردم حالمو خوب میکنه..

برچسب: نویسنده: طاها هاشمی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 11:25

صفحه بندی